رویای زیبای شیراز
سلام عزیز دلم. قشنگم. اخرین امتحان مامانی هم تموم شد. خدا رو شکر بد نبود. خوبیش اینه تموم شد. از سه روز پیش شیراز یه عالم بارون اومده. خدا رو شکر. وقتی بارون میاد دلم میخواد فریاد بزنم بگم خدا خیلی بزرگی. ما که بدیم اما تو به حق دعای خوبات داری ما را سیراب میکنی. دیروز بعد از امتحان با مریم و فرزانه رفتیم بیرون. بارون نم نم و هوای عالی با اون رطوبت ملایمی که تا اعماق وجودت نفوذ میکنه و روحت را تازه میکنه. نزدیک باغ ارم بوی بارون لا به لای سبزه ها بیهوشت میکنه. ایشالا وقتی کنارمون 3تایی با بابایی میریم شیراز و همه جاشو نشونت میدم. میدونی مامانم یاد اون روز افتادم. ترم پیش همین موقع ها بود بابایی اومد شیراز پیشم. ما هنوز ازدواج نکرده بود...
نویسنده :
مامان
11:20




